زن جوان : يواشتر برو من مي ترسم
مرد جوان : نه اينجوري خيلي بهتره .
زن جوان : خواهش مي كنم من خيلي مي ترسم
مرد جوان :خب اول بايد بگي دوست دارم ،
زن جوان : دوست دارم حالا ميشه يواشتر بروني
مرد جوان : مرا محكم بگير
زن جوان : خوب حالا ميشه يواشتر بروني ؟
مرد جوان : باشه به شرط اين كه كلاه كاست مرا برداري و روي سرت بذاري ، آخه نمي تونم راهت بروتم اذيتم مي كنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد يك موتور سيكلت با ساختماني حادثه آفريد . در اين صحنه كه بدليل بريدن ترمز موتور سيكلت رخ داد يكي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري درگذشت
مرد جوان از بريدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين كه زن جوان را مطلع كند كلاه خود را بر سر او گذاشت و خواس براي آخرين بار دوست دارم را از زبان او بشود و خودش رفت تا او زنده بماند
نظرات شما عزیزان:
2rsa 
ساعت21:00---25 آبان 1391
khosh hal misham ag linkam koni پاسخ:OK.
2rsa 
ساعت20:59---25 آبان 1391
|